تبليغاتX
هتل کا لیفر نیا
سال ۸۴ سال خوبی نبود لا اقل برای شاعران ...امسال شاعران خیلی خوبی را از دست دادیم از "منوچهر آتشی" بگیرید تا "نجمه زارع "و بسیاری دیگر که الان اسمشان خاطرم نیست .این مقدمه برای این بود که میخواهم غزلی از "نجمه زارع " تقدیمتان کنم نجمه زارعی که دیگر بین ما نیست آنقدر بی حاشیه بود که خیلی ها حتی اسمش را هم نشنیده اندغزلهایش فضای خاص خودش را داشتند ودر عین سادگی خیلی نو و گزنده بودند....

خود را اگر چه سخت نگه داری از گناه

گاهی شرایطی است که ناچاری از گناه

هر لحظه ممکن است که با برق یک نگاه

بر دوش تو نهاده شود باری از گناه

گفتم : گناه کردم اگر عاشقت شدم...

گفتی تو هم چه ذهنیتی داری از گناه!!

...

سخت است این که دل بکنم از تو از خودم

از این نفس کشیدن اجباری از گناه

بالا گرفته ام سر خود را اگر چه عشق

یک عمر ریخت بر سرم آواری از گناه

دارند پیله های دلم درد می کشند

باید دوباره زاده شوم -عاری از گناه-

                        -نجمه زارع-

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم اسفند 1384ساعت 17:19  توسط پیام | 
پس کجاست صدای تو

دستهایم را بلند می کنم به سوی دستهای تو

دستهایم تو را صدا می زنند

پس کجاست دستهای تو ؟

سلامی مجدد بر تمامی دوستانی که شعرهای مرا دنبال می کنند...

مدتی هست که شعری سراغم نیامده  و من هم ناچار به روز نمیکنم..به هر حال با یک غزل قدیمی به روزم

این شعر ماجرای تو در پنج اپیزود است

این چند بیت قصه ی هر روز من شده ست

باز آن شبی که ماه تو سر به سرم گذاشت

باور نکرد ماه من ان شب عطارد است

باور نکرد چتر سیاهم برای او

یک جور طعنه نیست و این روزها مد است

ماه جوان که یک شبه نقش بر آب شد

حالا دگر برای خودش خانمی شده ست

گیسوی ماه دست غزلهای من که نیست

وزن و عروض و قاقیه و شعر بی خود است 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه پنجم اسفند 1384ساعت 17:42  توسط پیام |