تبليغاتX
هتل کا لیفر نیا
 

یک شاخه گل که برای تو ماندنیست

لم داده توی نیمه ی آبی استکان

باور نمیکنم که تو هم رفته ای و باز

من مانده ام وحسرت یک روز در میان*

این بار یه مثنوی نیمه کاره..ابته دو بار تمومش کردم ولی به دلم ننشست و همینطور نیمه کاره موند.

 

گذشت مثل نسیمی که بعد از این هرگز

میان هاله ای از مه ...بنفش و قرمز

گذشت مثل صدایی که توی گوش مدام..

ولی نگفت چرا من..ولی نگفت کدام..

پسر ندیده ای از این شکسته تر باشد

و چشمهای سیاهش همیشه تر باشد

تو را همیشه تصور کند کنار خودش

وهی ادامه دهد هی به انتظار خودش..

بنفش قرمز من ..ای بنفش قرمز من

فقط بدانی همین را که موقع رفتن

.

.

*از شعرای قدیمی خودم.

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم آذر 1385ساعت 12:41  توسط پیام | 
 

وقتی در حاشیه ی وبلاگم نوشتم:(آخرین باری که فال قهوه گرفتم آهویی را دیدم که ایستاده و مرا نگاه می کند خواستم نوازشش کنم که سرش پاک شد و خون قهوه ایش روی ..) فنجانم را با دقت نگاه نکرده بودم تا امروزم را هم ببینم...

وقتی عشق را از تو میگیرند شعر هم پیشکش خودشان...

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم آذر 1385ساعت 9:35  توسط پیام |