![]() |
![]() |
|
|
اومد سراغ من بدون خبر یه دستش نیزه و یه دستش تبر اومد منو بکشه تا راضی شه برنده ی آخر این بازی شه توی چشام زل زد و قلبمو برد چیزی نگفت تموم حرفاشو خورد نیزه رو کرد توی چشام رفت کنار مونده رو قلبم تبرش یادگار ضربه ی آخرو دیگه کاری زد برای من طبل عزاداری زد صدای گریه زاریهامو نشنفت موقعی که می خواست بره بهم گفت: "که من تو رو به سختی پیدا کردم می رم ولی دوباره بر میگردم"
*کجایی؟؟؟...
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1386ساعت 10:25 توسط پیام |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
پیام جهانگیری . 1366. اردبیل سال آخر مهندسی مکانیک شکفتن تجربه ی دردناکی ست. |
| پیوندهای روزانه |
|
خبرهای پنج شنبه (غزلهای 81 تا 83 ) پیام جهانگیری نشر الکترونیکی ادیبان آرشیو پیوندهای روزانه |
| پیوندها |
|
گروس عبدالملکیان سمانه عابدینی حافظ موسوی راصیه بهرامی شمس لنگرودی ابوالفضل پاشا سمیرا نوروزی |
|
RSS
|